سيد ظهير الدين مرعشى

64

تاريخ طبرستان و رويان و مازندران ( فارسى )

به مأمون پيوست و اسلام قبول كرد تا شهريار باوند در طبرستان بگذشت . مأمون ولايت كوهستان را به مازيار داد و او را به موسى بن حفص كه در مازندران نايب بود سفارش كرد . مازيار به كوهستان شد و شاپور را كه حاكم كوهستان بود به حيلهء تمام به دست آورد و هلاك كرد و چهار سال حكومت كوهستان كرد تا موسى بن حفص بمرد ، مازيار تمامت حاكم شد . آل باوند با مازيار به خصومت برخاستند مردم طبرستان شكايت ظلم مازيار به خليفه گفتند . خليفه منشور فرستاد كه مازيار حاضر شود . او تعلّل نمود ، و از آمل به رويان آمد و از معارف آنجا نوا بستد و با مردم ظلم و تعدّى زياد كرد ، تا از دارالخلافه اميرى كه مربّى مازيار بود خادم خاصّ خود را به طبرستان فرستاده مازيار در رويان و مازندران جمعيّت جمع كرد و فرمود اتباع خليفه را بيارند . از ايشان احترام زياد كرد . قاضى آمل و رويان را روانهء دارالخلافه كرد . قضاة چون به خدمت خليفه رسيدند از ايشان حال مازيار را پرسيد . در ظاهر اسلام او را عرضه داشتند ، در پنهان قاضى آمل نزد يحيى اكثم - كه قاضى بغداد بود - برفت و خبث عقيدت و كفر مازيار و ظلم او را تقرير كرده گفت : بر همان آيين آتش‌پرستى است . قاضى اين سخن به خليفه گفت : چون خليفه به غزو روم مىرفت وعده داد كه بعد از ختم كار روم تكليف او را معيّن خواهد كرد . قاضى آمل گفت : اگر ما را تدبيرى رسد عمل كنيم ؟ خليفه جواب داد : شايد ! بعد از آنكه قاضى به آمل آمد و مازيار خبر خليفه شنيد كه به طرف روم رفته است ، مانند سبع ضارّى درافتاد ، و هرچه از دستش برآمد از بدى و ظلم دربارهء مردم به جاى آورد . مردم آمل در رويان باهم اتفاق كردند و نزد محمد بن موسى - كه نايب خليفه بود - رفتند ، تا هر كجا كه نايب مازيار را دريافتند بكشتند . قاضى رويان آنچه از قاضى آمل شنيده بود ، به مازيار گفت . مازيار بترسيد و نزد خليفه فرستاد به دروغ ، كه